تبليغاتX
دکترحمیدقاسمی Dr HAMID GHASEMI
همه جامعه ورزش و به ويژه مسؤولان اذعان دارند كه پيروزى دو تيم پرسپوليس و استقلال، جمع بسيار زياد طرفداران اين دو تيم را شاد خواهد كرد. طبيعى است كه همه ما از شادى دل هاى ميليون ها طرفدار، شاد مى شويم اما اين شادى نبايد به منزله مرهمى بر زخم هاى كهنه، ما را از تلاش براى درمان قطعى منصرف كند.
امروزه در مديريت هاى باشگاه هاى حرفه اى ورزش، تحول عظيمى در تغيير گرايش از تفكر سنتى به سوى تفكر جديد شكل گرفته است. باشگاه هاى حرفه اى كه بنا بر استانداردهاى جهانى بايد زيرساخت خصوصى داشته باشند، مى دانند كه اگر با شرايط و ظرفيت هاى روز محيطى سازگارى نداشته باشند، قادر به ادامه فعاليت نخواهند بود. معمولاً تفكر سنتى تنها به نتيجه مى انديشد در صورتى كه تفكر مديريت جديد ورزش به كار بر روى فرآيندها تأكيد دارد. تفكر سنتى بر دستاوردهاى كوتاه مدت و تفكر جديد بر دستاوردهاى بلند مدت متمركز مى شود. در رويكرد تفكر سنتى، نحوه اداره باشگاه ورزشى براساس سلسله مراتب مسؤوليتى و تصميم گيرى و صدور فرمان به صورت يكطرفه از بالا به پايين است اما در مديريت ورزشى با تفكر جديد تصميم ها به صورت مشاركتى ساخته مى شوند. در تفكر سنتى مدير تمامى تلاشش حفظ وضع موجود است اما در تفكر جديد، مدير براى بهبود مستمر تلاش مى كند.
فضاى حاكم بر تفكر سنتى، ترس و اضطراب است اما مدير با تفكر جديد بايد فضاى باز و توأم با آرامش را براى كاركنان فراهم كند و مهمترين اختلاف ديگر در اين نوع تفكر در مديريت باشگاهدارى، نوع مشكل يابى يا يافتن عيوب و نواقص است. در الگوى سنتى، همواره افراد به عنوان مقصران اصلى درمشكلات شناخته مى شوند اما در الگوى جديد اين فرآيندها هستند كه بايد در نخستين گام مورد بررسى قرار گيرند.
با اين برداشت ها همواره اين سؤال مطرح مى شود كه براى پيروزى هاى اين دو باشگاه و حتى قهرمانى هاى آنها بايد شاد شد يا براى اداره آنها با تفكر جديد و فارغ از وابستگى هاى دولتى بايد ناليد !
نوشته شده توسط Hamid Ghasemi  | لینک ثابت |

داستان دو تيم پرطرفدار و با مخاطب فراوان پرسپوليس و استقلال، همواره يكى از موضوعات و دغدغه هاى سازمان ورزش در سال هاى نه چندان دور بوده است.
مرور تاريخ اين دو باشگاه در دو دهه گذشته، حكايت از آن دارد كه كمتر مديرى، دورانى بى دردسر و بدون مشكل را در رأس سكان آنها سپرى كرده است. با توجه به اينكه غالب نظرات كارشناسى و تعاريف جهانى براى حرفه اى شدن حكايت از لزوم خصوصى شدن اين باشگاه ها دارد، اما هنوز اين ميل و نياز واقعى در دولتمردان تصميم گيرنده به وجود نيامده است.تحليل محتواى رسانه هاى گروهى نشان از سهم بسيار بالاى فوتبال (گاهى تا ۹۸ درصد) و در كنار آن سهم بسيار بيشتر دو باشگاه پرسپوليس و استقلال (تا بيش از ۵۰ درصد) در محتواى رسانه هاى پرمخاطب كشور دارد. اين توجه بسيار شاخص و وجود خيل عظيم مشتاقان و طرفداران اين دو باشگاه، همواره به عنوان عاملى مهم، مانع از رهايى آنها توسط نظام دولتى شده است. از اين جالب تر اين است كه على رغم آسيب هاى اعتبارى كه هر بار سازمان ورزش در اين دو دهه، پس از دخالت و ورود به مسائل اين دو باشگاه، تحمل كرده است، باز هم درس عبرت لازم گرفته نشده است. اين روزها، ادبياتى مطرح مى شود كه دو باشگاه پرسپوليس و استقلال تهران به دو وزارتخانه كشور واگذار خواهند شد. در اينجا لازم مى دانيم كه به وزراى اين دو وزارتخانه هشدار دهيم كه مشكل اين دو باشگاه تنها پول نيست، كما اينكه تا به حال هم خود سازمان تربيت بدنى، كم هزينه نكرده است! مشكل اين دو باشگاه نبود نظام حرفه اى گرى براى باشگاه ها و به تبع آن بهره مندى از مديران حرفه اى است. مطمئن باشيد كه انطباق نگرش حرفه اى در ابعاد مختلف بازيكن، مربى، مدير و حتى داور با نگرش دولتى، كار ساده اى نيست. تجارب گذشته نشان داده است كه سازمان ورزش با همه ظرفيت هاى ورزشى كشور، هنوز قادر به رفع اين مشكل نشده است و لذا شما و وزارتخانه هاى متبوع خود با شرح وظايفى كه داريد، در صورت تحويل اين دو باشگاه اگر با مشكلات بيشترى مواجه نشويد، مشكل كمترى نخواهيد داشت.
تنها راه حل اين مساله كه مساله جديدى در دنياى ورزش نيست، رجوع به منطق حرفه اى گرى و به كارگيرى هزينه هاى فعلى دولتى به صورتى هدفمند براى ورود به اين عرصه در امر باشگاهدارى است. صرف هزينه هاى فعلى دولتى در باشگاهدارى دولتى فعلى نه تنها مشكلى را حل نمى كند بلكه باعث نابودى باشگاه هاى واقعا خصوصى در اين رقابت نابرابر مى شود اما هدايت اين هزينه ها به صورت حمايت مالى از باشگاه هاى خصوصى يا باشگاه هاى دولتى واگذار شده به بخش خصوصى و زمينه سازى براى رقابت هاى برابر بخش خصوصى است كه مى تواند زيرساخت ها را براى رفع مشكلات اين دو باشگاه و ديگر باشگاه ها به وجود آورد.
وزراى محترم هشيار باشيد كه متاسفانه در حال حاضر كم توفيقى هاى سازمان ورزش در دو باشگاه پرسپوليس و استقلال بيش از توفيقات بسيار مهم اين دستگاه در امر ساخت و ساز يا ديگر امور ورزش در ذهن و گفتار مطرح مى شود، لذا اميدواريم شما مايل نباشيد كه اقدامات و توفيقات تشكيلات تان، متاثر از جذب اين دو باشگاه و سرمايه گذارى روى آنها شود. هشدار ما را با مرور تاريخچه مديريت اين دو باشگاه و قوانين جهانى اين رشته در حال حاضر، جدى تر خواهيد گرفت!
نوشته شده توسط Hamid Ghasemi  | لینک ثابت |

يكى از اتفاقاتى كه در فوتبال ما مى تواند نگران كننده باشد، استقبال از بازى هاى ملى است كه به نظر مى رسد در حد انتظار نيست.
هرچند عواملى مثل سطح و حساسيت رقابت، شرايط مناسب محيطى مثل مطبوع بودن هوا، ميزان وفادارى به تيم مورد علاقه و ... درميزان حضور تماشاگر در يك رويداد ورزشى نقش دارد اما تجربه ثابت كرده است زمانى كه انگيزه اجتماعى تماشاگران در حمايت و پيگيرى تيم مورد علاقه خود به اندازه كافى بالا مى رود، موانعى مثل خدمات نامطلوب و دماى نامناسب هوا نمى تواند مانع حضور خيل عظيم علاقه مندان شود. در واقع يكى از دلايلى كه بسيارى از بازيكنان در باشگاه هاى خود تلاش مى كنند تا توجه سرمربى تيم ملى را به خود جلب كنند و گام به تيم ملى بگذارند، تلاش براى ملى شدن و جلب توجه ملى و نقش در توفيقات ملى است.بديهى است كه استقبال و تشويق منطقى از تيم ملى اين تلاش و انگيزه را افزايش مى دهد و برعكس كاهش استقبال مى تواند تاثير معكوسى در اين امر مهم داشته باشد. اين مهم زمانى بيشتر به چشم مى آيد كه ما شاهد استقبال مخاطبان و تماشاگران بيشترى براى بازى هاى باشگاهى به نسبت بازى هاى ملى باشيم.به هرحال در بازی اخیر- تيم ملى فوتبال كشورمان با نتيجه اى پرگل، تيم نه چندان مطرح سنگاپور را شكست داد. هرچند تماشاگران يكصدا تيم ملى كشورمان را تشويق مى كردند اما مطمئنا دربازى هاى بعدى، افزايش حاضران در ورزشگاه و هم صدايى مناسب با شعارها و حمايت هاى برخاسته از فرهنگ اصيل ايرانى- اسلامى، مى تواند در توفيق تيم ملى نقش موثرترى داشته باشد.تماشاگر ايرانى، حتى شعارهاى اعتراضى خود را مى تواند با حفظ ادب و شأن فرهنگ خود اعلام كند. در مجموع آنچه مهم است و براى تيم ملى موفق به آن نياز داريم، استقبال گرم و پرشور از تيم ملى در هنگام ميزبانى رقابت هاى مختلف در كشورمان است و براى همه ما بايد تيم ملى، مهمتر از تيم باشگاهى باشد.
نوشته شده توسط Hamid Ghasemi  | لینک ثابت |

مديرسازى يا مديرسوزى ! چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 18:28
يكى از نكاتى كه در عرصه مديريت ورزش علمى همواره مورد بحث و توجه است انتصاب و انتخاب مديران مناسب در عرصه هاى اجرايى ورزش كشور است. همواره در اين انتخاب ها و انتصاب ها يكى از ملاك هاى محورى و تعيين كننده نتيجه تيم بوده است و معمولا ديده نشده كه مديرى به دليل ناتوانى در اجراى برنامه هايش تغيير كند.
روند حاضر در ورزش به ويژه در رابطه با تيم هاى پرمخاطبى مثل پرسپوليس و استقلال، خواسته يا ناخواسته توسعه فرهنگ نتيجه گرايى در جامعه ورزش را در پى خواهد داشت. در اين فرهنگ به كاركردها و برنامه ها و فرآيند اجراى برنامه توجهى نمى شود لذا مدير صرفا به دنبال كسب نتيجه خواهد بود. اين نگرش باعث مى شود باشگاه هايى مثل استقلال و پرسپوليس تنها داراى نام باشند و در هر دوره به هر شكل و هزينه اى، فقط براى حفظ اين نام ها تلاش شود! وقتى به زيرساخت هاى اين دو باشگاه يا بسيارى ديگر از ورزش ها و نهادهاى مشابه آن نگاه كنيم، كمتر شاهد زيرساخت هاى اساسى و كارهاى زيربنايى براى آنها هستيم!
آيا آقاى انصارى فرد مدير خوبى خواهد ماند آيا كاشانى و مصطفوى بد بودند يا خوب بودند كداميك از مديران قبلى باشگاه پرسپوليس و استقلال، اقدام موثرى براى تجهيز اين باشگاه به يك ورزشگاه اختصاصى مناسب كرده اند. از كداميك از مديران گذشته سرخابى ها براى زيرساخت هاى باشگاه، به علاوه قهرمانى برنامه خواسته شده است آيا به مديريت حرفه اى باشگاهى فكر مى كنيم ! بايد بپذيريم كه با اين روند در انتخاب مديران، نه تنها مديرسازى انجام نمى دهيم، بلكه در جهت مديرسوزى گام برمى داريم ...
نوشته شده توسط Hamid Ghasemi  | لینک ثابت |

جايگاه آمادگى جسمانى كجاست؟! جمعه سیزدهم دی 1387 19:9
پاسخ اين سؤال را در رابطه با ورزش ايران را نمى دانيم ولى مى دانيم كه اين رشته ورزشى در بسيارى از كشورهاى پيشرفته به عنوان اولويت هاى نخست و حتى در برخى كشورها به عنوان يك نهضت و جنبش شناخته مى شود. آمادگى جسمانى دو بعد تخصصى اصلى دارد كه يكى مربوط به سلامت و ديگرى مربوط به مهارت يا همان بدنسازى براى يك رشته ورزشى خاص است. آن چيزى كه اهميت زيادى دارد، همان آمادگى جسمانى عمومى يا در ارتباط با سلامت است. در اين رشته شاخص هاى سلامت در ۵ معيار تناسب اندام، استقامت قلبى-ريوى، قدرت عضلانى، استقامت عضلانى و انعطاف پذيرى دنبال مى شود. جالب اين است كه على رغم اهميت اين رشته در تمامى سازمان هاى ورزشى، متأسفانه توجه و تأكيد لازم به آن صورت نمى گيرد.
در ورزش هاى تربيتى يا ورزش مدارس و دانشگاه ها، محور اصلى ساعات تربيت بدنى توسعه و شناخت اين معيارها در ميان دانش آموزان و دانشجويان است. در ورزش هاى همگانى و تفريحى كه تلاش براى فعاليت جسمانى، هدفمند بودن محدوديت جسمى، جنسى و سنى صورت مى گيرد، هدف، توسعه اين شاخص هاى سلامت است. در ورزش قهرمانى، آمادگى جسمانى، ايروبيك و... تلاش مى كنند تا زمينه رقابت در شاخص هاى آمادگى جسمانى بين افراد را فراهم كنند. در سطح حرفه اى هم امروزه مراكز تندرستى و سلامت با تأكيد بر ارائه خدمات تندرستى، روز به روز تخصصى تر و حرفه اى تر مى شوند.
با اين حال به نظر مى رسد اين رشته در هياهوى رشته هاى ورزشى كه تنها ظرفيت قهرمانى و حرفه اى داشته و تعداد كمى از افراد جامعه قادر به ورود به اين سطح مى شوند، گم شده است. بسيارى از افراد جامعه و رسانه ها با هجوم به برخى رشته هاى رسانه اى از رشته مهم و با ارزشى مثل «آمادگى جسمانى عمومى» غافل مى شوند. اميدواريم سازمان تربيت بدنى، وزارت علوم، فناورى و تحقيقات، آموزش و پرورش و شهردارى ها در سطح كشور نسبت به اين رشته و اهميت آن و بالا بردن اولويت آن در نظام برنامه هاى خود به طور جدى تجديد نظر كنند.
نوشته شده توسط Hamid Ghasemi  | لینک ثابت |

هفته بيستم فوتبال با نتايج غيرمتعارف نسبت به هفته هاى گذشته اين فصل ليگ برتر رقم خورد. هر چند در فوتبال ما واژه غيرمتعارف بار معنايى خود را از دست داده است اما گذر از اين واژه، باعث از بين رفتن حساسيت ها نسبت به موضوعات مهم ورزش و فوتبال مى شود.
هوادارى و طرفدارى براى تيم هاى ورزشى از ملزومات و پايه هاى رشد و توسعه يك تيم و حتى ورزش مرتبط با آن است. البته اگر اين ظرفيت به شكل صحيح و مناسب به كار گرفته شود، توان هاى بالقوه فراوانى در اين عرصه بالفعل مى شود و اگر به صرف وجود خطرات احتمالى آن، نگاه بسته اى پديد آيد، اين توان هاى بالقوه، هيچ گاه بالفعل نخواهند شد.
اما مفهوم هوادارى و طرفدارى زمانى مى تواند نقش هاى موثر و مفيد لازم را براى تيم خود داشته باشد كه براساس استدلال هاى منطقى، هيجان ها، علايق و وفادارى ها به تيم ها شكل گيرد. احساس تعلق و وابستگى به يك تيم و شادى از پيروزى آن تيم از نتايج بهره بردارى مثبت هواداران بابت سرمايه گذارى روانى بر روى تيم هاى مورد علاقه است اما زمانى كه افراد سرنوشت زندگى خود را و حتى روحيه شخصيتى خود را با اين نتايج گره مى زنند و با هر باخت دچار افت روانى و گاها افسردگى و حتى پرخاشگرى مى شوند، اين آنجايى است كه هوادارى جز آسيب روحى و روانى چيزى دربر نخواهد داشت.
هواداران فهيم ما بايد ياد بگيرند كه شكست ها پايان كار نيست و پيروزى ها همه ارزش ها نيست. رفتار وفادارى نسبت به تيم و شخصيت هاى تيم حتى در شرايط باخت و استفاده از روش هاى محترمانه براى ابراز اعتراضات و درخواست هاى خود، هرچقدر كه تقويت شود، تيم مورد علاقه آنها تقويت خواهد يافت. دربازى های این هفته فحاشى برخى از هواداران نسبت به مربى تيم مورد علاقه شان دیده شد، که حركتى بود با آسيب هاى روانى و به دنبال آن جسمى به افراد تيم مورد علاقه اشان. بياييم همان طورى كه به دنبال حرفه اى گرى در مربى، بازيكن و مدير هستيم، خودمان نيز آداب حرفه اى گرى هوادارى را بهبود دهيم.
نوشته شده توسط Hamid Ghasemi  | لینک ثابت |

دست اندركاران موضوع فرهنگ و تربيت در ورزش ايران نتواسته اند معيارهاى اخلاقى را آموزش داده و در بين افراد اين جامعه نهادينه كنند. اين موضوع به علاوه بر نبود ملاك هاى اخلاقى و معيارهاى ارزشى قابل دسترس و توجه نكردن به فلسفه رفتارها، باعث شده تا جريان هاى حاكم بر جامعه ورزش، سمت و سوى نادرستى پيدا كرده و فضاى مناسبى از لحاظ اخلاقى، فرهنگى و تربيتى در اين جامعه وجود نداشته نباشد.
از آنجا كه كمتر به اين مقوله پرداخته شده، بد نيست كه عميق و موشكافانه مسأله فرهنگ و تربيت در ورزش را بررسى كنيم.
۱) ديدگاه نخست
ما در واقع بايد بدانيم اخلاق چيست. براى فهم آن هم بايد با مقدمات فلسفه آشنايى داشته باشيم. در يك تقسيم بندى ساده، فلسفه از شش جزء تشكيل مى شود. مابعدالطبيعه، معرفت شناسى، ارزش شناسى، اخلاق، زيباشناسى و منطق. امر مهم فرهنگ با تمامى اين اجزا در ارتباط است. اگر فرهنگ را آن چيزى بدانيم كه بر رفتار ما حاكم است، اين شش جزء نقش زيادى در شكل گيرى اين رفتارها در طول زمان دارند.
در اين زمينه من اعتقاد دارم، اگر مسائل فرهنگى يا بهتر بگويم مسائل اخلاقى و ارزشى به خوبى رعايت نمى شود يا در حد مطلوبى نيست، علتش كمبود توجه و برخورد مناسب با فلسفه در آموزش اجتماعى است.
براى اينكه اين مطلب را بهتر درك كنيم، بايد بدانيم كه ارزش ها و اخلاقيات ما چه چيزهايى هستند به صورت طبيعى اين مسائل برگرفته از موارد مختلفى همچون دين، عرف و علم است اما نكته مهم در اين ميان اين است كه هرچه قدر در سطح كلان ارزش ها و اخلاقيات را روشن و دست يافتنى تر كنيم، مى توانيم توقع داشته باشيم كه در سطح وسيع ترى آنها رعايت شوند.
۲) علت تفاوت در گفتار و رفتار ورزشكاران
در وهله اول بايد تعريفى از اخلاق و ارزش داشته باشيم. در حقيقت ارزش، خوب و بدهايى است كه در سطح كلان يك جامعه مطرح مى شود و اخلاق، خوب و بدهايى است كه ما براى يك فرد مشخص مى كنيم. در اين رابطه يكى از اصلى ترين معيارهاى اين خوب و بدها در سطح خود فرد و وجدان آن فرد است.
اكنون يك سؤال به وجود مى آيد. چرا در عين حال كه برخى افراد (حتى ورزشكاران) به خوبى در زبان مسائل خوب و بد را مطرح مى كنند اما باز هم در عمل به اين موارد عمل نمى كنند براى اين مورد چند دليل وجود دارد.
اول اين كه ما نتوانسته ايم اين معيارها و خوب و بدها را به خوبى به جامعه آموزش دهيم و آنها را در جامعه نهادينه كنيم. در اين بخش مهمترين سازمان ها و نهادهايى كه در بخش ورزش به نقد كشيده مى شوند، وزارت آموزش و پرورش، آموزش عالى، متوليان رسانه هاى گروهى، سازمان تربيت بدنى و باشگاه ها هستند كه نقش تربيتى خود را در اين رابطه به خوبى ايفا نكرده اند و در اين زمينه كوتاهى هاى زيادى دارند.
دليل دوم اين است كه اين ارزش ها و ملاك هاى اخلاقى به گونه اى تبيين و تدوين نشده اند كه افراد حاضر در ورزش آنها را بشناسند و احساس كنند قادر يا ملزم به رعايت آنها هستند.
در اين گام معماران فرهنگى و ارزشى بايد به تجديدنظر و ساده سازى اين ارزش ها بپردازند تا بتوان توقع داشت اين ارزش ها در سطح جامعه ورزش، قابل حصول هستند و رعايت آنها داراى ارزش هاى زيادى است.
دليل سوم در اين رابطه، توجه نكردن به مبانى فلسفه در رويكردهاى آموزشى است. بى شك توسعه دانش و معرفت شناسى هاى هدفمند، افراد جامعه و به طور مشخص جامعه ورزش را توانمند خواهد كرد تا به رعايت ارزش ها و اخلاقيات پذيرفته شده در راستاى پيشرفت سلامت جامعه خود بپردازند. توسعه منطق هاى مستدل در سطح جامعه، گام ديگرى در همين راستا است. متاسفانه در سطح ورزش اكثريت اجتماع در سطح هيجانى و غير منطقى نسبت به امور قضاوت يا واكنش نشان مى دهند.
در اين رابطه پروفسور برادى معتقد است: « افراد در ورزش در چهار سطح نسبت به امور قضاوت مى كنند يا واكنش نشان مى دهند. نخستين سطح، سطح هيجانى است كه عقل و منطق در آن سهم زيادى ندارند. دومين سطح، سطح اسنادى است كه فرد براى رد يا پذيرش يا قضاوت خوب و بد به سند، مدرك و آمار و ارقام نياز دارد. سومين سطح، سطح نظرى است. در اين سطح بسيارى از رويدادها از طريق نظريه ها يا فرضيه هاى اثبات شده به تحليل و قضاوت گذارده مى شود. سطح چهارم نيز به سطح فلسفى معروف است. زمانى كه مدارك و نظريه هاى كافى براى پاسخ به برخى امور وجود ندارد، اين گام هاى منطقى و مستدل افرادى است كه با احاطه به مدارك و نظريه ها، به قضاوت امور مى پردازند.»
نكته ديگر تلاش براى دست يابى به باور عمومى در رابطه با معيارهاى اخلاقى است. اين باور عمومى زمانى شكل واقعى و اثربخش پيدا مى كند كه هر كس ولو به قيمت از دست دادن منافع خود، آن را رعايت كند و فقدان توجه به آن ها با طرد يا برخورد ساير افراد جامعه همراه شود.
و اينك راهكارهاى اجرايى
من احساس مى كنم اگر ما در جامعه ورزش، سطح علمى و منطقى افراد را بالاتر ببريم و خوب و بدهاى رفتارى را در حوزه ورزش براى مربى، داور، ورزشكار، اهالى رسانه و تماشاگر تدوين كنيم و بتوانيم بيانيه هاى اجرايى اخلاقى تهيه كنيم، گام مهمى را برداشته ايم. من اعتقاد خاصى به انتشار بيانيه هاى اخلاقى دارم اما اينها به دو ضمانت اجرايى نياز دارد. اول موضوع وجدان است. وجدان موضوعى است كه فرد براساس نيروى درونى خودش، اخلاق را رعايت مى كند. اين موضوع به سياست گذارى هاى كلان و گذشت زمان نياز دارد كه افراد جامعه وجدان را ملاك اصلى رفتارهايشان كنند. به عنوان نمونه ايستادن خودروها در پشت چراغ قرمز در خيابان هاى خلوت در نيمه هاى شب در شهر، خب در نيمه هاى شب در خيابان ها پليس نيست. خيابان هم خلوت است. پس تنها عاملى كه راننده را پشت چراغ قرمز نگاه مى دارد، نهادينه شدن معيارهاى اخلاقى و استفاده از وجدان است. موضوع دوم حقوق و مبانى حقوقى و قوانين و مقرراتى در سطح جامعه است كه با عدول كنندگان برخورد كند. اين جنبه راهكارهاى اجرايى كردن اخلاق و تربيت زود بازده تر است. اگر ما با ضابطه هاى حقوقى و قدرتمند و دقيق، ضمانت اجراى بسيارى از امور اخلاقى را فراهم كنيم، احتمال رعايت بسيارى از اين ملاك ها افزايش پيدا مى كند. اما ما براى رفع عميق تر و اساسى تر مشكلات فرهنگى مان بايد وجدان را در جامعه ورزشى و به طور كلى جامعه مان تقويت كنيم. در اين رابطه هم هرچه فرهنگ جامعه را تقويت كنيم، معيارهاى اخلاقى و وجدان هم بهتر مى توانند در جامعه خود را نشان داده و فضاى سالم ترى را داشته باشيم. در اين رابطه براى هر معيارى كه تعيين مى شود همه نهادهاى تربيتى و آموزشى بايد به طور مشخصى در آموزش و نهادينه كردن آنها مسؤوليت پذير باشند
نوشته شده توسط Hamid Ghasemi  | لینک ثابت |

يكى از مباحثى كه امروزه همه از آن ياد مى كنند، ضرورت توجه به ثبات مديريت در همه اركان ورزش است. اين مفهوم بسيار مهم و كليدى در همه شرايط و دوران قابل استفاده نيست.
كسانى كه تخصص و شايستگى لازم در تصدى برخى از مشاغل ورزشى را ندارند، به هيچ وجه از اين اصل مهم مديريتى نبايد كه برخوردار باشند. تنها زمانى كه افرادى به دليل داشتن مختصات و شرايط مناسب به لحاظ نياز آن شغل يا منصب ورزشى به كار گمارده مى شوند، بايد داراى ثبات باشند تا در طول زمان مناسب قادر به اجراى برنامه يا تغييرات مطلوب باشند.
براى تشخيص بهتر و بالا بردن دقت در اين زمينه بايد قبل از انتخاب يا انتصاب هر فردى در هر جايگاهى از ورزش، از او برنامه خواسته شود. اين برنامه بايد داراى زمان بندى مناسب با تخصيص دقيق منابع مالى، انسانى و ادارى باشد. در واقع اگر توانايى هاى فرد و برنامه او همخوانى هاى لازم را داشته باشد، مى توان به انتخاب مناسب اميدوار بود. در اين شرايط اگر افرادى با توانايى هاى يكسان و برنامه هاى مشابه به عنوان بهترين گزينه ها مطرح شدند، هيچ اشكالى ندارد كه مدير تصميم گيرنده فردى را انتخاب يا انتصاب كند كه به لحاظ فكرى، عملى و رفتارى به خود او نزديك تر باشد. مشكل در جايى است كه ميان فرد گزينش شده با بهترين افراد، فاصله هاى زيادى وجود داشته باشد!
به هر حال مصداق كاربرد مناسب ثبات مديريت و استفاده بهينه از آن، زمانى به درستى مورد استناد و استفاده قرار مى گيرد كه فرد منتخب يا منتصب خيرالموجودين براى آن كار خاص باشد.
نوشته شده توسط Hamid Ghasemi  | لینک ثابت |

بارها شنيده ايم كه مديرى پس از قرار گرفتن بر مسندى در ورزش اعلام مى كند كه گذشتگان كارى نكرده اند و ما آمده ايم تا كارهاى نشده را انجام دهيم. جالب است كه اين ادبيات در دور بعدى مديريت هم تكرار مى شود!
مهمترين عامل اين دور تسلسل در چيست و واقعا چه كسى درست مى گويد
اين سوال را مى توان با يك كلمه پاسخ داد: «برنامه» اگر به راستى چيزى به نام «برنامه» وجود داشته باشد كه در آن اهداف و گام هاى رسيدن به آن مشخص شده باشد، مى توان به پاسخ دقيق ترى رسيد. در يك برنامه ريزى هدفمند مواردى چون هدف، بودجه بندى، برنامه هاى اجرايى و راه هاى ارزيابى وجود دارد. اگر مديران بياموزند كه در دفاع از خود به ميزان پيشرفت در برنامه اشاره كنند يا برعكس در رد عملكرد مديران گذشته به ميزان ناموفقى آنان در اجراى برنامه ها اشاره كنند، اين ادبيات به سمت مباركى هدايت خواهد شد. مديران ورزشى كه به هر شكل در مسندى انتخاب يا انتصاب مى شوند، اگر برنامه محور بوده و براساس برنامه نظر دهند مطمئن باشند كه عملكردشان قابل دفاع تر بوده و در آينده اى دور يا نزديك كه بايد اين امانت را به ديگرى بسپارند، امانت گيرنده به راحتى عملكرد آنان را زير سوال نخواهد برد.
اگر هم مديرى در مسند جديد تنها بى دليل و فقط برمبناى قضاوت كلى اين ادبيات «مديريت قبلى هيچ كارى نكرده و به همين خاطر ما نمى توانيم نتيجه بگيريم!» را تكرار كرد آن موقع است كه افكار عمومى خواهند پرسيد: «برنامه مديريت قبلى چه بوده و چه كرده و برنامه مديريت فعلى چيست و چه مى كند »
اگر زمينه گسترش اين سوال ها را در جامعه ورزش توسعه دهيم، ورزش را علمى و برنامه محور كرده ايم
نوشته شده توسط Hamid Ghasemi  | لینک ثابت |

ربط يوسف و زليخا به مديريت ورزش! پنجشنبه پنجم دی 1387 16:23
يكى از نكات جالب و اثرگذار سريال تلويزيونى يوسف پيامبر (ع) صحنه اى بود كه يوزارسيف به دليل توسل به غير خدا براى رفع مشكل خود، متنبه شد. افراد بسيارى درگفتار خود از اين امر درس گرفته اند كه براى موفقيت در امور و پيشرفت در پلكان مديريت ورزش، تنها بايد به خدا توكل كنند.
متاسفانه در مواردى هستند افرادى كه براى حفظ جايگاه و خوشايند مديران بالاتر، چيزهايى را مى گويند كه حتى خود به آنها باور ندارند يا به نحوى مديران بالاتر را تاييد و صحه گذارى مى كنند كه از واقعيت به دور است. از اين بدتر، مديرانى هستند كه به اين گونه برخوردها نياز دارند و درصورتى كه مرئوسان از اين گونه رفتارهاى تاييدى، تمكينى و بعضا چاپلوسى نداشته باشند، آنها را از مسير پيشرفت به مدارج بالاتر خارج خواهند كرد يا بهتر بگوييم در نظر خود آنها را متوقف و بعضا خارج خواهند نمود.
سريال يوسف پيامبر (ع) و آيات كلام الله مجيد، مى تواند هشدار و علامتى هدايت كننده براى اينگونه رييسان و مرئوسان باشد. در سورة آل عمران صريحا مى خوانيم كه: «اگر خداوند شما را يارى كند، محال است كسى بر شما غالب آيد و اگر شما را به خوارى واگذارد، آن كيست كه بتواند شما را يارى كند »
هرچند خداوند در مواردى لطف خود را از طريق بندگان به بندگان ديگر مبذول مى فرمايند و از سويى بر حق سپاس و شكرگذارى هم تاكيد دارند اما مرئوسانى كه با تفكر توسل جستن به مديران بالاتر براى موفق شدن گام برمى دارند و رييسانى كه فكر مى كنند اين آنها هستند كه سرنوشت ها را با اراده خود رقم مى زنند و خود را در جايگاه عامل صعود و سقوط افراد مى بينند، از راه درست خود دور مى شوند.
نوشته شده توسط Hamid Ghasemi  | لینک ثابت |

کیه که بدونه؟! چهارشنبه چهارم دی 1387 14:48
روز گذشته در بيانات رياست محترم سازمان ورزش در حاشيه گردهمايى مسؤولان فوتبال با مديران باشگاه ها سؤالات ارزشمندى مطرح شد كه به نظر مى رسد سازمان ورزش به دنبال يافتن پاسخ هايى مستدل براى آنهاست: بررسى درخصوص دستيابى به شرايطى براى پاسخگويى به نياز استان ها به منظور داشتن تيم فوتبال در ليگ برتر بررسى درخصوص مزايا و معايب افزايش تيم هاى صعودكننده و سقوط كننده در ليگ برتر چرا بايد برخى بازيكنان مبالغى دريافت كنند كه ارزش آن را ندارند در مباحث اخلاقى، الگوهاى صحيح در فوتبال كدامند سبك فوتبال ايران چيست و چه مربيانى براى اين سبك مناسب هستند آيا ميانگين سنى در ليگ ما بالاست و چرا بازيكنان ما اين قدر سنگين هستند كه نمى توانند بدوند آيا مربيان يا فدراسيون احساس نمى كنند كه بايد پاسخگو باشند چرا در فوتبال ما دوندگى بازيكنان ۴ تا ۶ كيلومتر است، در حالى كه در اروپا ۱۲ كيلومتر است ! چرا در سيستم ما توپ با سه پاس لو مى رود در حالى كه در اروپا اين اتفاق در هشت پاس صورت مى گيرد چرا در فوتبال ما اگر از چند باشگاه استثنايى بگذريم، بازيكن جديدى در باشگاه هاى ديگر توليد نمى شود و بسيارى چراهاى ديگر …
طرح اين سؤالات پيش آگاهى مثبتى است كه رييس سازمان به چم و خم هاى ورزش ورود كرده و مسائل را درك كرده اند. اين گام شروعى مبارك است و گام هاى موثر بعدى روش يافتن راه حل ها و انتخاب بهترين راه حل از ميان گزينه هاى صحيح يافته شده است. طبيعى است كه براى يافتن بسيارى از معماها و قضاوت درباره امور راه هاى مختلفى وجود دارد. يك راه آن استفاده از ضرب المثل ها و حكم هاى كلى است. يك راه آن استفاده از تاريخ و تجربه هاى تاريخى است. يك راه آن استفاده از تجربه هاى شخصى است. راه ديگر استفاده از عقايد عمومى يا اجتماعى است. راه پنجم هم استفاده از روش علمى است. هر يك از منابع فوق ما را به يك يا چند پاسخ مى رساند اما راه اول تا چهارم به تناسب ضرايب خطاى بالايى دارند و شايد بسيارى از ناكامى هاى گذشته ورزش هم به نوعى ريشه در پاسخ يابى اين گونه سؤالات از طريق اين منابع دارد. اما راه پنجم اگر به درستى طى شود، با تعيين ضريب خطاى مشخص و بالاترين دقت ممكن، راه هاى مختلف را پيشنهاد خواهد كرد. پس به مجموعه سؤالات فوق بايد اين سؤالات را هم اضافه كرد كه چرا مراكز علمى كشور در راستاى وظايف خود در راه پاسخ به اين سؤالات تلاش نمى كنند يا چرا سازمان هاى اجرايى در صدد برقرارى ارتباط لازم و اعلام نيازهاى عملى خود به اين مراكز نيستند يا واقعا چكار مى توان كرد تا مراكز پژوهشى و علمى ورزش بر مبناى نيازهاى ورزش كشور فعاليت كنند !
به اميد آنكه همه اين سؤالات از كم خطاترين راه خود به پاسخ مناسب ختم شوند.
نوشته شده توسط Hamid Ghasemi  | لینک ثابت |

مديريت چمنى در ورزش! سه شنبه سوم دی 1387 21:13
يكى از تعبيرهاى جالب در مديريت، «مديريت چمنى» است كه حكايت از چمن هايى دارد كه درصورتى كه از بقيه چمن ها بالاتر رفتند و بلندتر شدند بايدچيده شوند!
متاسفانه برخى از مديريت هاى ورزشى با اين رويكرد درصدد متوقف كردن ديگر همتايان يا كاركنان خود خواهند بود. اين بلاى سازمانى در صورتى بحران زا تر مى شود كه مديران ارشد برخى از سازمان ها با تكرار اين رويه، باعث تبديل شدن آن به فرهنگ سازمانى شوند.
برخلاف اين رويه، مديرانى هستند كه از موفقيت همتايان خود خشنود مى شوند يا كاركنانى را كه موفق تر از بقيه خود را به اثبات مى رسانند، مورد توجه قرار داده و بدون ترس از ايجاد رقيب براى خود، زمينه رشد و بالندگى آنها را فراهم مى نمايند.
بى شك مديريت چمنى عامل ركود و حتى زوال سازمان هاى ورزشى و مديران حمايتگر عامل رونق و توسعه سازمان هاى ورزشى خود خواهند بود.
يكى از ملاك هاى ارزشيابى سازمان هاى ورزشى پويا و موفق، وجود فرهنگ سازمانى حمايتگرى در نزد مديران و كاركنان است. البته براى رونق اين فرهنگ، بايد نخست مديران خود در اين زمينه و با اين رويه رفتار كنند و سپس زمينه بروز اين رفتار را در سطح سازمان تقويت كنند.
نوشته شده توسط Hamid Ghasemi  | لینک ثابت |

به یاد لطیف سه شنبه سوم دی 1387 21:7
روز گذشته يكى از ياران و قلم داران بنام ورزش، دار فانى را وداع گفت. منوچهر لطيف از ورزشى نويسان گرانقدرى بود كه سال هاى زيادى را در انعكاس، تحليل، تفسير و نقد ورزش در رسانه هاى گروهى سپرى كرد.
امروزه در تمامى دنيا، رسانه هاى گروهى و كاركنان آن به عنوان بخش جدايى ناپذير و ركن اساسى در رشد و رونق ورزش شناخته شده اند.
متأسفانه گاهى در ورزش اين ضرورت و اين ركن اساسى به عنوان جزيى بيرون از ورزش نگريسته مى شود. در اين شرايط تنها تمجيدكنندگان دايم يا پرهيزكنندگان از نقد منفى، پذيرفته مى شوند و در مرتبه اولى قرار مى گيرند. در اين ميان برخى منتقدان اصول گرايى كه به هيچ عنوان از مواضع صحيح و منطبق بر معيارهاى دقيق و اصول خود عدول نمى كردند، به عنوان عضوى بيرون از ورزش و حتى مخالف ورزش ديده مى شدند.
هفته گذشته نيز شاهد گردهمايى خانواده رسانه هاى گروهى ورزش با هدف تحليل و بررسى عملكرد خود بوديم. يكى از نيازهايى كه در اين جلسه كاملاً مشهود بود، نياز به حمايت هاى معنوى و مادى از اهالى رسانه بود. شايد به جرأت بتوان گفت كه نياز به حمايت معنوى از اصلى ترين نيازهاى اين قشر است. بايد بپذيريم كه بزرگان و پيشكسوتان عرصه رسانه هاى گروهى ورزش، داراى ارزش و جايگاهى بالا در ورزش هستند. اين جايگاه كمتر از ديگر مراتب ساير اعضاى خانواده نيست به اين اميد كه بزرگانى چون لطيف در زمان مناسب از توجه و حمايت لازم ديگر بخش هاى ورزش بهره مند گردند.
اميدواريم با توسعه فرهنگ نقدپذيرى و ارائه نقد صحيح در سطح رسانه هاى گروهى به نقادان ورزش به ديده فرصت هاى بلامنازع در توسعه ورزش و شناخت بى تعارف ضعف ها و قوت ها بنگريم. اميدواريم نقادان اصول گرا و معيارگرا را ركن اساسى و جزء لاينفك ورزش بناميم. اميدواريم بزرگان اين عرصه همچون ديگر بزرگان ورزش ديده شوند. براى توسعه اين نگرش در سطح جامعه، بايد از خودمان (اهالى رسانه) شروع كنيم.
اميدواريم استاد بهمنش ها، استاد اسداللهى ها و ديگر بزرگان گرانقدر عرصه رسانه هاى گروهى ورزش را در خور آنها ارج نهيم.
نوشته شده توسط Hamid Ghasemi  | لینک ثابت |